تبليغاتX
دختري به اسم ديانا
منو ببخش خيلي وقته ننوشتم ولي مطمئن باش جاي ديگه اي برات مي نويسم چون اينجا نميشه عكس گذاشت براي همين نمي نويسم اگر نه تبنلي نميكنم

خيلي با شعور ي و درك بالايي داري

از غال گذاشتن بدت مياد ولي وقتي باهات صحبت كنم و بگم فلان جا بمون من برم و بر مي گردم به راحتي قبول ميكني

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 12:8  توسط سميرا | 
دختر قشنگ و نازم خيلي وقته برات ننوشته

ميخوام از روزمرگي‌هات بگم

انواع و اقسام كارتوناي تخيلي رو داري ولي اصلا دوست نداري

يه كارتون هست كه سه تا سموره ميان خونه يه مرده و براي اينكه پيش مرده بمونه شروع مي كنن به آواز خواندن و خيلي كارتون قشنگيه

و تو خيلي دوست داري كلي با اونا حال مي كني و آواز ميخوني

ديشبم براي اولين بار پيش ما نخوابيدي و شب چون بابايي دير اومد خونه ماماني موندي و شبم كلي با سپيده بازي كرده بودي و دير خوابيده بودي و امروزم تا نه خواب بودي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 10:31  توسط سميرا | 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 8:30  توسط سميرا | 
يه عالمه عكس جديد دارم خاله جونا

ولي نميشه گذاشت نميدونم چرا اون علامت باكس و يه ضربدر مياد هركي ميدونه راهنمايي كنه

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 11:1  توسط سميرا | 

http://night-skin.com/upload/images/61995496961581631814.jpg

http://night-skin.com/upload/"> src="http://night-skin.com/upload/images/61995496961581631814.jpg" border="0" alt="آپلود رایگان عکس در نایت اسکین" />

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 9:17  توسط سميرا | 
از احوالات ديانا خانم:

۴ دندان جلو و بالا + ۲ تا كرسي و ۲ تا هم در حال در اومدن از لثه

۴ تا دندان پايين و جلو + ۲ تا كرسي

همچنان آب دهان روانه بر روي چانه است

همه كاري انجام ميده ديگه كم كم ميخواد حرف بزنه با اهنگ جمله بندي مي كن

وقتي گريه مي كنه با گريه به حالت حرف زدن انگار داره دري وري ميگه

پنج شنبه كه خالش اومده بود خونمون وقتي ميخواست بره و ديانا هم شديدا خوابش مي اومد كلي گريه كرد و به قول خودمون با زبون خودش كلي فحش و دري وري ميداد كه چرا خالش رفت و او نو با خودش نبرد

خلاصه كلي درد دل كرد

كلا دختر خوبيه ولي الان اوج اذيت و كنجاويشه من كه خيلي خسته ميشم نميدونم مامانم كه نگهش ميداره چيكار مي كنه بنده خدا

خدا بهش سلامتي بده ثواب بزرگي داره در حق اين حقير ميكنه

تازگيا ياد گرفته بلوزش رو ميزنه بالا و هي ممه ممه مي كنه

ديشب كه مامانم داشت ويكس به كمرش ميزد به خاطر درد سياتيك ديانا هم ول كن نبود و هي مي گفت بزن بالا من برات پماد بمالم اخر سر مامانم گفت عجب غلطي كردما

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 10:12  توسط سميرا | 
به به از ديشب براتون بگم

ديشب به ماژيك قرمز پيدا كردم تا اومدم شروع كنم به نقاشي روي در و ديوار و سراميك و فرش باباييم گفت وايسا وايسا كارت دارم  و رفت از روي ديوار تخته وايت برد رو برام اورد و گذاشت زمين به به كلي حال كردم كلي خط خطي كردم يه خط صاف از روش ميكشيدم ادامش روي فرش ادامش روي پام و وقتي مامانم ميخواست عوضم كنه يه ذره اذيت كردم و نداشتم شلوار پام كنه و كلي رو پاهام با ماژيك قرمز خط خطي كردم و نقاشي كردم اي حال داد ولي ديگه خوابم مي اومد شامم رو خودم با قاشق خوردم البته با كمك مامانم تند تند گذاشت دهنم و هي دست و سوت و بعدشم مثل يه دختر خوب گرفتم و خوابيدم تا صبح

صبح هم شاد و شنگول بيدار شدم و رفتم كه به ادامه شيطنتام خونه ماماني برسم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 10:6  توسط سميرا | 
اين دختره يك سال و نيمه من عجب كه شيطون بلاست هزار ا... اكبر

تازگيا ياد گرفته آب بخوره و دولا بشه و يا به دلش فشار مياره بادگلو )اروغ( ميزنه

و هي ميخنده هرچي ميگم بده عيبه زشته انگار نه انگار

يا ميره نوشابه ميخوره و چون گاز داره انگار فهميده كه اروغ اوره تند تند اروغ ميزنه

بلاست ديگه

ماشاا... بچه هاي اين دوره و زمونه خيلي بلا شدن از خيلي چيزا سر در ميارن

عيد غدير هم بر همه مبارك دختر من هم ساداته ديروز كلي همه اقوام بوسيدنش

دختر عمه ام به جاي هفت تا سيد هفت بار دخمل نازمنو بوسيد

دخملم خيلي قرطي شده تا ميگم لباس بپوس بريم پيش خاله سپيده شروع مي كنه به چرخيدن و رقصيدن و هو هو كردن و خنديدن و ذوقيدن

تا ميرسيم اونجا هم خودش ميندازه رو زمين و ميرقصه و يه كارايي ميكنه كه نميدونم چه جوري بايد تعريف كنم از پشت تلفنم خوب صداي بابا امير و مامان زري و خالشو ميشناسه با داييشم كه حرف مي زنه قطع كه مي كنم ميگه دايي دايي

قربونش برم اميد زندگي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 10:26  توسط سميرا | 
بازم امان از دست اين دندونا داره اين دندوناي نيشم يعني در قسمت بالا سومي ها كه نوكشان تيز هست در مياد همش ميخوام همه جا رو گاز بگيرم

ديشب تو خواب ديگه از دست اين پستونك خسته شدم بودم پرتش كردم اونور خورد به در مامانم از ترس از خواب پريد هي گشت و گشت تا ببينه اين صداي چيه تا اينكه ديد پستونك من خورده به در اتاق خواب اخه هر چي ميك ميزنم هيچي ازش در نمياد خسته شدم فقط به درد گاز گرفتن مي خوره

ديشب كه لثه هام ميخاريد هي ميماليدمش به لثم بعدش مامانم فهميد دردم چيه دستشو و انگشتو در اختيارم گذاشت و هي برام مالش داد خيلي خوب بود زودي خوابم برد

ديشب بابام برام پف فيل خريده بود دو تا خريده بود يكيشو داشت مامانم ميخورد يكيشم من بابام داشت بخاري وصل مي كرد منم دونه دونه ميبردم ميذاشتم دهنش من خيلي بابامو دوست دارم خيلي مهربونه

مامانم به بابام مي گفت ببين هر كي فكر تو نباشه اين دخترت به فكرته خوب بابامه من كه يه بابا بيشتر ندارم اونم فقط اميدش به منه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 10:6  توسط سميرا | 
به نظر شما قانون جذب واقعیت داره ؟
بله این قانون کاملا واقعیه اما به تا الان کسی نتونسته واقعا اونو درست تعریف کنه یا بشناسه ولی قران کریم این مساله رو برای ما کاملا تعریف کرده
برای شروع به اولین سوره قرآن یعنی سوره حمد می پردازیم تنها سوره ای که در ان بر خلاف تمام سوره ها که خداوند با انسان
صحبت می کنه در این سوره انسان با خدا صحبت می کنه اما پیامهای سوره حمد درباره جذب ........
من در اینجا طرز جذب کردن را در سوره حمد توضیح می دم
جذب هفت مرحله داره (شاید یکی از دلایل عجیب بودن عدد هفت نیز همین جذب قدرت جذب این عدد باشه)
قبل از جذب باید به خدا پناه ببریم
بعد از اون ----مرحله اول :بسم الله الرحمن الرحیم :در این مرحله شخص باید کار را با نام خدا اغاز کند و به این کاملا ایمان داشته باشد که خداوند هیچ چیزی را برای خودش نیافریده است بلکه همه چیز برای ماست و خداوند منتظر شخصی است که از افریده های خودش به او ببخشد و خداوند بسیار بخشنده و مهربان است
پس باید کاری کنیم که اون شخصی که خداوند به دنبال اوست ما باشیم 2:الحمد الله رب العالمین : در این مرحله باید از خداوند به خاطر اونچه که به ما بخشیده تشکر کنیم از چیزهای که به ما داده و از چیزهای که از ما گرفته چون خداوند هر چه که می بخشد از رحمتش است و هر چه که می گیرد از حکمتش و ما باید به خاطر هر دو از خدا تشکر کنیم و خداوند را باعث و بانی همه چیز در هستی بدونیم و غیر او را حتی یک لحظه باعث امیدمون ندونیم.
3:الرحمن ارحیم ؟: خداوند را به عنوان سخاوتمند ترین در تمام هستی بشناسیم و او را خسیس نپنداریم و اما چون نام رحمان برای امور دنیود و الرحیم برای امور اخروی است اون چیزی را که ما در ذهنمون داریم و می خواهیم جذب کنیم می تونه از هر دو مورد دنیوی و اخروی باشه
4:مالک یوم الدین :خداوند را باید سلطان روزه جزا بدونیم و از عذاب خداوند بترسیم یعنی در مقابل خدا احساس عجز کنیم و این احساس را که ما گنه کاریم و فقط به امید رحمت خداوند به درگاهش امدهایم وگرنه ارزش لطف خدا رو همین جوری نداریم
5: ایاک نعبد و ایاک نستعین : این مرحله خیلی مهمه یعنی اگر کوچکترین شکی به خدا داشته باشیم یا چشم امیدمان به غیره خدا باشه یا کسی دیگه رو خدا بدونیم (مثل شعر جواد خلیلی که میگه شما زمینی ها همش همینید اونور میزی رو خدا می دونید ) جذب انجام نمی شه
6:اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیم والضالین : (اما چرا بعضی چیزهای که ما می خواهیم را بدست نمی اوریم مگر جذب درست نیست پس چرا جواب نمی ده خوب جواب این سوال رو خداوند خودش داده خداوند می فرماید به من اعطا کن انچه را که مرا به سوی راه راست ببرد نه انچه را که مرا به سمت گمراهی و خشمت تو ببرد پسببینید چون خداوند مارو دوست داره و نمی خواد به سمت عذاب خدا یا به سمت گمراهی پیش برریم به خاطره همین بعضی از دعاهامونو یا همون جذبمونو قبول نمی کنه اگه یه خورده تو خواستمون تجدید نظر کنیم و از این عاقبت بد دورش کنیم مطمئنا بهش می رسید.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:11  توسط سميرا | 
ديشب داشتم البوم عكسامو نگاه مي كردم واي خدايا من چقدر كوچولو بودم ولي من كه نميدونستم اين منم همش مي گفتم مامان ني ني ماماني ني ني مامان بابايي خوابيده بودم روي البوم و بادقت به عكساش نگاه مي كردم تا رسيدم به يه دونه عكس كه ني نيه (خودم) پستونك تو دهنش بود هر كاري كردم ازش بگيرم نداد بعدش مامانم و صدا كردم اونم هي مي گه ماماني عكسه خوب من مي دونم كه عكسه ولي من مي ميشو ميخوام خلاصه خوابيدم روش كلي بوسش كردم با دندونام دسته پستونكشو گرفتم ولي ول كن نبود سمج خلاصه ولش كردم ولي بازم كه به اون عكس و مي مي مي رسيدم دلم ضعف مي رفت و دلم ميخواست اون مي مي و من بخورم ولي اون خسيس به من نمي داد مامانم هي دوربين و اورد بلكه يه عكس از من شكار كنه ولي نتونست چون من همش ميخواستم ازش دوربينو بگيرم

اينم از ديشب من شبم با ساعت ده بيدار بودم تا بابايي اومد كلي باهام بازي كرد بازم نميخواستم بخوابم تا جيغ وداد مامانم رفت هوا بعد من خوابيدم

بيچاره مامانم كلي بايد منو رو پاش تكون بده لاستيكي مو باز كنه لالايي بگه صداي كلاغ در بياره تا من بخوابم اخه نكه من بازيگوشم خيلي بد مي خوابم بايد لامپا خاموش بشه تلويزيون خاموش بشه همه جا ساكت تا من بخوابم ه ه ه

تازشم من اونقدر تبليغاي تلويزيونو دوست دارررررررررررم كه نگو و نپرس

مخصوصا ماي بي بي ماي بي بي

قصه شب كه ساعت ۹ ميگه كه نگو مخصوصا اهنگ اولشو

شعر و كليپاي عمو پورنگ و هم خيلي دوست دارم

خاله نرگس و از همه بيشتر پنگولم دوست دارم

اینم اخرین عکسامه از تیر ۸۸ در ویلاهای نوشهر

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 13:47  توسط سميرا | 
خوب جونم براتون بگه يكي ديگه از كارايي كه خيلي دوست دارم حموم رفتنه البته اولا خيلي بدم مي اومد از وقتي كه با بابام رفتم و كلي آب بازي كردم ديگه دوست دارم و هر كي ميره حموم منم پشت در حموم گريه و زاري مي كنم و هي سرم و ميشورم يعني اينكه منم بيام وقتي تو حموم مي رم تو وان خودم ميشينم و عروسكامو ميشورم و هي تلق تلق ميزنم تو آب و كلي بازي مي كنم

اينم يه عكس بعد از حموم يادت نره بگي عافيت باشه

اين عكسامو خاله سپيده شكار كرده اگر نبود من نميدونم كي ازم عكسبرداري ميكرد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 11:45  توسط سميرا | 
فكر كنم دوباره دارم دندون در ميارم اين بار دندوناي كرسي و نيش هستش

خيلي اذيت مي كنن همش لثم مي خاره و دستم تو دهنمه ميل به غذا هم ندارم فقط فرني نشاسته كه مامانم درست ميكنه ميخورم و شير

كلي هم غر مي زنم و همش دد دد مي كنم بلكه از دست اين خاريدن لثه راحت بشم كي ميشه همش در بياد من راحت بشم

امروز صبح تا ساعت يكربع به هشت خواب بودم و وقتي مامانم لباسام و تنم كرده و آمادم كرده بود اصلا متوجه نشدم وقتي از خواب بيدار شدم كه پشت در خونه مامان زري بودم تازه فهميدم اي دل غافل چه اتفاقا كه نيفتاده مرغ و خروس و اردك دم خونمون و نديدم و باهاشون سلام عليك نكردم ولي جيغ و ويغ نكردم

خلاصه كه كلي چيزا رو از دست دادم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 11:34  توسط سميرا | 
مامانم ميگه من خيلي شيطونم ولي من كه اصلا اذيت نمي كنم فقط از ساعت ۴ كه با مامانم ميريم خونمون اول ميرم سراغ دي وي دي پلير و يه اهنگ ناناي ناناي ميزارم صداشم زياد مي كنم بعد شروع مي كنم ميرم سر كابينتاي اشپرخونه همه نمكدونا رو با كاسه ها رو پرت مي كنم وسط آشپزخونه و بعدش ميرم سراغ يه كابينت ديگه كه توش قابلمه ها و آبكش و رنده است اونارم ميارم ميريزم بيرون وسط آشپزخونه بعدش تي رو برمي دارم و شروع مي كنم به تي كشيدن اشپزخونه رو كه تي كشيدم  برمي دارم هن هن كنان ميارم وسط خونه و روي فرشارو خوب تي مي كشم بعدش اونو همون وسط ول مي كنم و ميرم سراغ اجاق گاز و شروع مي كنم به فندك زدن ولي اين فندك معلوم نيست كه چشه چون اصلا گاز روشن نميشه اخه ميخوام براي باباييم يه شام خوشمزه درست كنم بعدش پام و ميزارم روي دسته گاز و ازش ميرم بالا اين وسط مامانم همش ميگه ديانا نكن ديانا نشكن ديانا نريز خوب چيكار كنم دوست دارم ديگه

بعدشم ميرم تو اتاق خوابم يه سبد دارم دارم كه اسباب بازيام توشه همه رو ميريزم بيرون و پرت و پلا مي كنم

حالا قراره مامانم از اين كارام عكس بگيره و بذاره اينجا تا ببينيد راست ميگم

امان از دست ديانا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 10:58  توسط سميرا | 
دو تا عكس اولي از دو روزگي من گرفته شده عكساي بعدي از از ۶ ماه به بعده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 12:3  توسط سميرا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اسم من دیانا است من در دهم تیر سال 1387 با 2950 گرم وزن و 49 سانت قد در ساعت 5:20 و بعد از اذان صبح به دنیا اومدم دکتر من خانم مرضیه وحیددستجردی بود و من در بیمارستان رسالت (رویال تهران) وارد این دنیای شلوغ و پر از دود و دم شدم

پیوندهای روزانه
ويولت و ام اس
شادي جونم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM